داشتم می رفتم که بنشینم بر تختی که سیاهی را به آنان بیاموزم که با من تا سپیده ها پیموده بودند
داشتم می فهمیدم که کتاب فارسی چرا از آب شروع شد؟
داشتم تماشا می کردم که تا کودکی چقدر تنها لولیده ام
داشتم می دیدم که کجا بوده ام
داشتم می دانستم که چگونه تمام شدم
داشتم می سپردمت به باد موافق با...
داشتم می رفتم
داشتم...
دیدی؟
دیدی همه چگونه ها آنطور که تو خواستی گریختند؟
چطور آن ها گریختند؟
پس چطور من و تو هنوز اینجاییم؟
تنهاتر از آن روز که چگونه ها هم بودند
اما سپاس را هنوز نگریزانده ایم. چطور؟
با که بودیم آنگاه که آنها می رفتند؟
چگونه ها اکنون تنها تر از مایند. می دانستی؟
آنها بی من و تو چه می کنند؟
شاید هم هیچ نمی کنند. هان؟
مشق می نویسند شاید( الفبای سخاوت تمرین می کنند)
شاید!
- تمام-
مانترا ( ذكر )
وقتي كه ذكري را ادا مي كنيد ، تمام انرژي هايي كه صرف افكارتان مي شود به سمت ذكر جريان پيدا مي كند . فقط ذكر در ذهنتان باقي ميماند ؛ بقي راههاي تفكر بسته ميشود ، روزنه هاي ديگري كه انرژي مغزي شما راهدر مي دهند مسدود مي شوند ؛ ديگر راهي براي فوران باقي نمانده است . معمولا وقتي كه شما در حال فكر كردن هستيد ، انرژي شما در مجراهاي گوناگون بيشماري جريان پيدا ميكند ؛ فكري به سمت شمال ، فكري به سمت جنوب ، فكري به سمت شرق و فكري به سمت غرب در سير و سفر است . وقتي شما فكر مي كنيد ، در جهتهاي متعدد گوناگوني سفر مي كنيد . شما يكي نيستيد ، فاقد وحدت هستيد ، شما مجزا و تقسيم شده ايد . اما وقتي كه به اداي ذكر مي پردازيد و يا در ذهن آن را تكرار ميكنيد ، همه ي انرژي ها در يك جهت شروع به حركت مي كنند.
اگر ما ذره بيني را در برابر اشعه خورشيد قرار دهيم ، سبب آتش ميشود . آتش در اشعه آفتاب پنهان است ، اما وقتي كه از هم مجزا هستند ، نهايتش گرما توليد مي كنند نه آتش . اما همين كه اين اشعه ي پراكنده متمركز شود آتش رخ مي نمايد . عينا در ذهن شما هم آتش عظيمي نهفته است ، اما از آنجا كه اين پرتوهاي پراكنده ذهن از هم مجزا هستند فقط گرماي مختصري وجود دارد .
ذكر روشي است براي متمركز كردن اشعه ي ذهن شما . لحظه اي كه اين تمركز صورت گيرد حرارت زياد و انرژي عظيمي پديد مي آيد .
وقتي كه بطور مداوم ذكري را تكرار كنيد ، پديده هاي بسياري در ارتباط با انرژي و قدرت در زندگي شما رخ مي دهد ، و اين رخداد رضايت عميقي را براي نفس شما فراهم مي كند . هر آنچه شما پيش بيني كنيد به حقيقت مي پيوندد ، هر آنچه كه شما به زبان آوريد عينا به همان صورتي كه گفتيد اتفاق مي افتد ؛ اگر نفرين بكنيد دامن طرف را مي گيرد ؛ آگر آرزويي را در سر بپرورانيد اين آرزو به واقعيت مي پوندد ، براي اينكه انرژي و قدرت فراواني در شما متراكم شده كه به اظهارات شما و آرزويتان صورت واقعيت مي دهد . تنها دليلي كه براي اين واقعيت يافتن مي توان ارائه كرد اين است كه وقتي گوينده قدرتي را پشتوانه اظهارات خود مي كند ، كلمات او مستقيما به درون ناخودآگاه شنونده وارد مي شود – پيكان مستقيما به قلب هدف پرواز مي كند . و هر چيزي كه به قلب نشيند تاثيرش حتمي است .
همين كار را شما در حوزه هاي مختلف زندگي تان مي توانيد انجام دهيد . به محض اينكه گفته هاي شما به واقعيت مي پيوندد ، اعتماد به نفس شما رشد مي كند و حتي احساس قدرت بيشتري خواهيد كرد . هر قدر پيش گويي هاي شما حقيقت پيدا كند ، در خود احساس قدرت فراوان الهي مي كنيد . اين اعتماد به نفس ذكر شما را تقويت مي كند ، و متقابلا ذكر شما هم اعتماد به نفس شما را تقويت مي كند . بتدريج قدرتهاي بيشتري را تجربه خواهيد كرد .
يوگا به اين تجربيات مربوط به قدرت Siddhi نام داده . اين Siddhiها بزرگترين موانع در راه تحقق حقيقت هستند . پاتانجلي در (( يوگا سوترا )) اين موضوع را تذكر داده و سالك را از افتادن به دام آنها منع كرده است.
ما نبايد به سمت اين دام برويم و اگر هم رفته ايم بايد بر گرديم – هر چه زودتر بهتر ، چرا كه هر آنچه وقت در اين راه صرف كرده ايم هدر داده ايم ، و هر آنچه در اين مسير دورتر رفته باشيم بازگشت ما دشوارتر خواهد بود .
از ديد من (( دنيا )) به معني جست و جوي قدرت است ، جست و جوي Siddhi ؛ (( خدا )) به معني جست و جو براي آرامش است ، جست و جو براي خلا – و در اين جستجو شما بتدريج محو مي شويد و استحاله پيدا مي كنيد . به دنبال Siddhi رفتن سبب مي شود هميشه اسير خودتان بمانيد ، كه در اين اسارت اثري از خدا وجود ندارد . اما در تعقيب آرامش ، نهايتا خودتان از ميان بر مي خيزيد ، فقط خدا باقي مي ماند و بس .
الزاما يكي از اين دو بايد محو شود ، هر دو در آن واحد نمي توانند وجود داشته باشند . شما و خدا نمي توانيد مشتركا همزيستي كنيد ، غير ممكن است . وقتي شما هستيد خدا نيست . وقتي خدا هست ، شما نيستيد .
با نوای ساز سروش همراهم و با سرور بودنش باز خواهم رفت تا دیار آنان که برای تنهایی دلیلی بس عاشقانه دارند.
تو را در گرداگرد تمام زمان های زیستن جستجو کردم و اکنون با نوای سازت به تمام عمودی های قلبم چنگ می زنم که بگشایم دریچه ای که" تنها تو بیایی". تنها تو و دیگر هیچ کس نیاید و دیگر هیچ کس نخواهد که این همه تنهایی را با تو برهم زند.
باید آن دریچه را با هم ببندیم اگرچه سبز است و شاید به بار نشستنش سلامی باشد که دوباره به تمام جنگل های سبز و عجیب و تو در توی خدا سر بزنیم. شاید فقط اینگونه می توانند بخوانندمان. ولی نخواه که بگذارم پرندگان اسرارآمیز آن دیار تو را از من بگیرند.
باید دریچه را بپوشانیم. که اگر ماهیان برکه های تاریک پیدایمان کنند تمام دریاها بر ما خواهند تابید و نکند تو در آن هیاهوی خدایی مرا گم کنی؟
نه بگذار دریچه را بپوشانیم. من با تمام پیچک های سبز موجود در زمین تو را خواهم پوشاند و تو لبخند خواهی زد. باور کن...
من غیر از اینکه بگم سال نوی همه تون خجسته باشه توی این آخر سالی آخه چی می تونم بگم؟
باورکنین هیچ آرزویی غیر از شادی و سعادت و موفقیت روزافزون برای همه انسانهای آزاده ندارم. امید دارم که در سال جدید همه قلبشون از محبت به هم سرشار بشه. لبخند هاشون از ته دل باشه و زندگی شون با نگاهی معنوی به مادیات پیوند بخوره و سرشار از برکت بشه.
سال نوی همگی ایرانیان مهربان خجسته
|
رنگی را به عنوان پوشش محافظ خود برگزینید و تصور کنید که این رنگ در سر و تن شما جاریست. رنگی که بر می گزینید، همین حالا تاثیرات شفا بخشی بر شما می گذارد. جاری شدن این رنگ در درون بدن شما، انرژی فرشتگان شفابخش را به آن انتقال می دهد. اگر رنگ گلی را برگزینید، به سوی فرشتگان شفابخش عشق الهی جذب می شوید که دلسردی را شفا می دهند، گشاده رویی و انرژیهای تازه با خود همراه می آورند و دستگاه گردش خون شما را تقویت می نمایند. اگر رنگ زرد را برگزینید، به سوی فرشتگان شفا بخشی جذب می شوید که ذهن شما را پالایش می کنند و بدان تعادل و شفافیت می بخشند تا بتوانید به وضوح کامل به تفکر بپردازید. اگر رنگ سبز را برگزینید، به سوی فرشتگان شفابخشی جذب می شوید که به شفای ناراحتی های وخیم می پردازند، دستگاه ایمنی بدن را تقویت کرده و تنشهای شدید را برطرف می کنند. اگر رنگ آبی رابرگزینید، به سوی فرشتگان شفابخشی جذب می شوید که فشار خون بالا، عفونتها و سایر بیماریها را شفا می بخشند. اگر رنگ بنفش را برگزینید، به سوی فرشتگان شفابخشی جذب می شوید که کالبد جسمانی شما را سرزنده تر می سازند، سلولها را ترمیم می کنند و درمان هرگونه جراحت یا ناخوشی را تسریع می کنند. اگر رنگ طلایی را برگزینید، به سوی فرشتگان خورشیدی جذب می شوید که از عوالم کیهانی والای نور، فرشتگان شفابخش را به سوی شما گسیل می دارند. | |
ميتوانيد براي توضيحات بيشتر كتاب زير را تهيه فرمايد. نام کتاب: نور درمانی؛ شفا گرفتن از فرشتگان نویسنده: لایونا هافینز انتشارات نسل نو انديش |
زين سخن عاشق معشوقه پرست
جست در آب چو ماهي از شست
خوانده بود اين مثل ان مايه ي ناز
که نکو يي کن و در آب انداز
خواست کازاد کند از بندش
نام گل برد و در آب افکندش
گفت رو تا که زهجرم برهي
نام بي مهري بر من ننهي
مورد نيکي خاصت کردم
از غم خويش خلاصت کردم
باري آن عاشق بي چاره چو بط
دل به دريا زد و افتاد به شط
ديد آبي ست فراوان و درست
به نشاط آمد و دست از جان شست
دست و پايي زد و گل را بربود
سوي دلدارش پرتاب نمود
گفت کاي افت جان سنبل تو
ما که رفتيم، بگير اين گل تو!
جز براي دل من بوش مکن
عاشق خويش فراموش مکن
بکنش زيب سر اي دلبر من
يادِ آبي که گذشت از سر من
ايرج ميرزا
دوست دارم دیگه برم. می خوام بهش بگم. می ترسم ناراحت بشه فکر کنه قدر زحمتاشو نمی دونم. ولی واقعا دلم براش تنگ شده. دیگه می خوام برم پیشش. دیگه می خوام برم.
های سبز ایرانی خجسته
باد
روزهایمان را به یاد داری؟
همه را از روزنه عشق با تاری از گیسوی ماه
به هم پیوسته ام.
می خواهم به گردنم بیاویزم.
که روزهایمان گم نشوند.
...
می شود خواهش کنم سر و تهش را برایم گره بزنی؟