تبليغاتX
تمام...
حرفهاي ناگفته!
تو مي ايي

يقين دارم كه مي ايي

زماني كه مرا در بستر سردي ميان خاك بگذارند تو مي ايي.يقين دارم كه مي ايي.پشيمان هم...
دو دستت التماس اميزمي ايد به سوي من ولي پر مي شود از هيچ
دستي دست گرمت را نمي گيرد.صدايت در گلو بشكسته و الوده با گريه

بفريادي مرا با نام ميخواند و مي گويي كه اينك من

سرم بشكن

دلم را زير پا له كن
ولي برگرد...
همه فرياد خشمت را بجرم بي وفايي ها

دورنگي ها

جدايي ها بروي صورتم بشكن

مرو اي مهربان بي من كه من دور از تو تنهايم!
ولي چشمان پر مهري دگر بر چهره ي مهتاب مانند نمي ماند.لباني گرم با شوري جنون انگيز نامت را نمي خواند.
دگر ان سينه ي پر مهر ان سد سكندر نيست كه سر بر روي ان بگذاري و درد درون گويي
تو مي ايي زمانيكه نگاه گرم من ديگر بروي تو نمي افتد

هراسان

هر كجا

هر گوشه اي برق نگاهت را نمي پايد

مبادا بر نگاه ديگري افتد.
دو چشم من تو را ديگر نمي خواند

محالست اينكه بتواني بر ان چشمان خوابيده دوباره رنگ عشق و ارزو ريزي

نگاهت را بگرمي بر نگاه من بياويزي
بلبهايم كلام شوق بنشاني.
محالست اينكه بتواني دوباره قلب ارام مرا

قلبي كه افتادست از كوبش بلرزاني

برنجاني

محالست اينكه بتواني مرا ديگر بگرياني.
تو مي ايي يقين دارم ولي افسوس ان پيكر كه چون نيلوفري افتاده بر خاكست دگر با شوق روي شانه هايت سر نمي ارد

بديوار بلند پيكر گرمت نمي پيچد


جدا از تكيه گاهش در پناه خاك مي ماند و در اغوش سر گور مي پوسد و گيسوي سياهش حلقه حلقه بر سپيدي هاي ان زيبا لباس اخرينش

نرم ميلغزد.
جدا از دستهاي گرم و زيبا و نجيب تو...
دگر ان دستها هرگز بر ان گيسو نمي لغزد

پريشانش نمي سازد

دلي انجا نمي بازد.
تو مي ايي يقين دارم.تو با عشق و محبت باز مي ايي ولي افسوس...ان گرما بجانم در نميگيرد/بجسم سرد و خاموشم دگر هستي نمي بخشد.
يقين دارم كه مي ايي.بيا اي انكه نبض هستيم در دستهايت بود.دل ديوانه ام افتاده لرزان زير پايت بود.بيا اي انكه رگهاي تنم با خون گرم خود تماما
معبري بودند تا نقش ترا همچون گل سرخي بگلدان دل پاكيزه ي گرمم برويانند.
يقين دارم كه مي ايي

بيا

تا اخرين دم هم قدمهاي تو بالاي سرم باشد.نگاهت غرق در اشك پشيماني بروي پيكرم باشد.دلت را جا گذاري شايد انجا
                            تا كه سنگ بسترم باشد!
                           هما مير افشار

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 10:9  توسط تمام  | 

رنگها در زندگی شما چه نقشی دارند؟


تا به حال شده است براي اين كه احساس آرامش بيشتري كنيد خودتان را بين ملحفه هاي سبزرنگ بپيچانيد تا به خواب رويد؟
آيا برايتان پيش آمده هنگام انجام يك مصاحبه شغلي لباسي به رنگ قرمز بپوشيد و آن را عامل موفقيت خود بدانيد؟
آيا رنگهايي كه در لباس و دكوراسيون خانه شما به كار رفته اند مي توانند رفتار و سطح انرژي يا زندگي شما را بهبود بخشند؟ مي توانيد امتحان كنيد.
سبز ليمويي:
پوشيدن لباسي به اين رنگ يا استفاده از آن در تزيين و دکوراسيون منزل مي تواند توانايي منطقي و پيگير بودن شما را بيفزايد.
سبز ليمويي به شما اين امکان را مي دهد که بفهميد براي پيشرفت بيشتر خود به چه چيزي نياز داريد.
سبز:
لباس يا دکوراسيون سبزرنگ کمک مي کند احساس نزديکي بيشتري با طبيعت داشته باشيد و نيز باعث مي شود به ديگران احساس راحتي و آرامش بيشتري ببخشيد.
استفاده از اين رنگ همانند يک خاک حاصلخيز باعث مي شود دنيايي پربار براي شما به وجود آيد. طبيعت ذاتي اين رنگ که نوعي توازن و تعادل در خود دارد، شما را تشويق مي کند به نجواي درون خود گوش دهيد و بفهميد براي اين که شما و ديگران از احساس راحتي بيشتري برخوردار باشيد به چه چيزي نياز داريد.
سبز كله اردكي:
اين رنگ توانايي شما را در قدرت انتقال فکر افزايش مي دهد. همچنين باعث مي شود سياست بيشتري در زندگي تان داشته باشيد.
استفاده از اين رنگ که نوعي آبي آميخته با سبز است به شما اين باور را القا مي کند که مي توانيد با دست خود آينده اي دلخواه بسازيد.
آبي:
لباس و آرايش آبي رنگ ، شما را بيشتر رويايي مي کند و الهامات شما را افزايش مي دهد. اين رنگ بسيار آرامش بخش بوده و باعث متمرکز شدن افکارتان مي شود.
اثر آرامش بخش اين رنگ باعث مي شود برنامه ها و افکار مغشوش از ذهنتان خارج شوند و روياها و اهدافتان نظم و ترتيب بيشتري بگيرند.
نيلي:
رنگ لباس يا تزيينات و آرايشي که به رنگ نيلي باشد مي تواند قدرت خطرپذيري شما را افزايش دهد. نيلي اعتماد به نفس بيشتري به شما مي دهد تا به نقشه هايي که در سر مي پرورانيد جامه عمل بپوشانيد.
استفاده از رنگ نيلي که نوعي آبي آميخته با قرمز است ، کمک مي کند آينده اي خوب و برنامه ريزي شده را براي خودتان ايجاد کنيد.
اين رنگ به شما کمک مي کند دلواپسي هايتان را به کارهايي مثبت تبديل کنيد.
بنفش:
رنگ بنفش بر خيالپردازي شما مي افزايد و کمک مي کند احساس قدرت و اختيار بيشتري کنيد.اين رنگ همچنين سبب تقويت کردن عمق احساسات شما مي شود و شما را صاحب اراده اي مصمم تر مي کند و توانايي تان را در ارائه راهبردهاي جديد در زندگي افزايش مي دهد.
بنفش تيره:
اين رنگ اشتياق و خوشبيني شما را افزايش مي دهد. استفاده از اين رنگ به شما الهام مي کند بايد کاري جديد را آغاز کنيد.
اگر لباسي به اين رنگ بپوشيد يا در دکور منزلتان از اين رنگ بهره گيريد بد گماني شما را کاهش مي دهد و فرصتهاي جديدي را براي شما مي گشايد.
قرمز:
لباس و آرايش قرمزرنگ شما را بيشتر اهل عمل مي کند و پرمايه و مبتکر مي سازد. استفاده از قرمز آتشين به شما علم و قدرت اين را مي دهد که حرف دلتان را براحتي بزنيد و آنچه را دوست داريد به دنيا بگوييد.
نارنجي پررنگ:
استفاده از اين رنگ در لباس و دکور منزلتان کمک مي کند به شخصيت خود احترام بيشتري بگذاريد. نارنجي پررنگ شما را تشويق مي کند تا خودتان را قبول داشته باشيد و آنها را که دوستشان داريد، تحسين کنيد.
نارنجي:
رنگ نارنجي به شما احساس شهامت و بيباکي مي دهد. اين رنگ که گرمترين رنگ اتمسفر است نظم و ترتيبي را که نياز داريد تا انتظارات غيرواقعي را از خود دور کنيد به شما مي بخشد.
طلايي:
استفاده از رنگ طلايي در لباس و آرايش يا وسايل منزل باعث مي شود احساسات و سرزندگي شما بيدار شود. استفاده از رنگ طلايي به شما نيرويي مي بخشد تا آن چيزي را که باعث خرسندي و رضايت خاطرتان مي شود، پيدا کنيد.
زرد:
رنگ زرد باعث مي شود ذهنتان بيشتر باز شود. استفاده از رنگ زرد که روشن ترين رنگ در طيف است ذهني سيال تر و بازتر را براي شما خلق مي کند.
اين رنگ سبب مي شود نقطه نظرات ديگران را بهتر بفهميد و سياست بيشتري در زندگي خود اعمال کنيد.
سياه:
استفاده از اين رنگ باعث مي شود توانايي بيشتري در تمرکز کردن داشته باشيد. استفاده از رنگ مشکي ، يعني غيبت نور، ناشناخته ها را به شما نشان مي دهد.
در تاريکي ، افکار شما باطني و دروني شده و بهتر مي توانيد برروان و احساسات درست خود تمرکز کنيد.
قهوه اي:
لباس قهوه اي رنگ يا اتاقي که به اين رنگ تزيين شده باشد، آگاهي و هوشياري شما را افزايش مي دهد. اين رنگ به شما کمک مي کند واقعيت هر موقعيتي را بهتر دريابيد و بدانيد چه چيزي براي شما بهترين خواهد بود.
سفيد:
لباس يا دکوراسيون سفيدرنگ قدرت تحليل شما را افزايش مي دهد. استفاده از رنگ سفيد که اصل همه رنگهاست ، به شما احساس آزادي و رهايي بيشتري مي بخشد.
اين رنگ هر موقعيت يا ارتباطي را که باعث مي شود بتوانيد از حل مشکلاتتان برآييد براي شما روشن مي کند.
 رنگ قرمز
 
این رنگ نشان میل شدید نسبت به چیزی یا کاری و نمادی از حسرت، تمایل و اشتیاق است .قرمز رنگ عشق و خون است. قرمز رنگ جنگ و جرات و جسارت است. قرمز رنگ نفسانیات و اعلام خطر است و سمبل عشق و تحرک. در بسیاری از کشورها از جمله ستانهندو رنگ لباس عروسی قرمز است. و بسیاری از کشو رها هم رنگ قرمز را رنگ شادی می‌‌دانند.
روانشاسی رنگ قرمز
انسان‌هایی که علاقه وافری به رنگ قرمز دارند در رده تیپ روانشاسی قرمز قرار می‌‌گیرند. قرمزها انسان‌های قدرتمندی هستند و از انرژی سرشاری برخوردارند.به گونه‌ای که ذخیره انرژی انها نا تمام به نظر می‌‌رسد. انها هیچگاه در ابتدا از سختی و سهولت کار پرسشی نمی‌کنند بلکه بی درنگ دست به کار می‌شوند.
انان مدیرانی قوی، سر سخت، جاه طلب، حکم فرما و خواستار اولویت و ارجحیت هستند به گونه‌ای که هیچ ایراد و انتقادی هر چند کوچک نمی‌پذیرند. سبک رهبری آنان سلطه جویانه، ارباب گونه، ریاست طلبانه و گاه ستیزه جویانه و تجاوز کارانه است.
 انسان قرمز با کمال علاقه مدیریت و رهبری را به دست گرفته و نقشی تعیین کننده ایفا می‌کند. در اجتماع رخدادها قرار می‌گیرد و این کار رانیز با علاقه و تمایل انجام می‌‌دهد .
تیپ قرمز بسیار رک و صادق است. همسر مناسب این افراد. فردی از تیپ آبی است. یک زندگی خانوادگی آرام و هارمونیک برای این افراد تنها با تیپ آبی قابل درک است.
چرا که آبی‌ها عقب می‌‌نشینند و فرمان پذیری می‌کنند تیپ قرمز در درون خود تصور اثبات شده نادرستی دارد و گمان می‌کند که هیچ مشکلی با دیگران ندارد. دلیل این واقعیت پنهان است که او معمولاً به نظرها و عقاید اطرافیانش گوش نمی‌سپارد و علاقه‌ای به شنیدن آنها ندارد.
  
 
قانون زندگی قرمزها می‌‌گوید: انسان می‌تواند هر آنچه را می‌‌خواهد بدست آورد. و خواستن توانستن است. شعار قرمز هاست .
قرمز رنگ انسان‌های تند خو و آتشین مزاج است که با کمی ناراحتی از کوره در میروند
قرمز رنگ متولدین فرودین است. تعداد بسیار کمی از متولدین برج قوچ رنگ قرمز را رنگ مورد علاقه خود نمی‌دانند
رنگ درمانی
آیا تاکنون فکر کرده اید که دنیا بدون رنگ چگونه خواهد بود ؟ شاید بپرسید چرا باید دنیا را بدون رنگ مجسم کرد ؟ حال آنکه همه چیز در دنیای ما رنگی است ولی در حقیقت نمی توان گفت دنیای ما رنگی است بلکه باید گفت رنگی به نظر می رسد. اگر از شما بپرسند رنگ چیست چه جوابی می دهید ؟ تا سیصد سال پیش گمان می کردند که رنگ جزئی از خود اشیاست.
در ســــال ۱۶۶۶ میلادی نیوتن دانشمند انگلیسی کشف کرد که نور سفید از رنگ های مختلفی تشکیل شده اســــت و رنگ هایی که ما می بینیم بخش هایی از نور سفید است که از اشیاء گوناگون بازتاب می یابـــــد. حال می خواهیم به خواص درمانی رنگ ها بپردازیم .
رنگ قرمز :
قرمز رنگی است که با کوتاهترین طول موج و مناسب ترین رنگ برای درمان کم خونی و کمبود آهن بدن مفید است. رنگ قرمز اعصاب و خون را تحریک و با اثرات مضر سرما مبارزه می کند. از تاثیر نور قرمـز حرارت بـــدن بالا می رود و گردش خون بهتر می شود. قرمز محرک و انرژی زای قوی است . اثرات فیزیکی سودمنـد رنگ قرمز در موارد زیـــــر به کار می رود:
زکام ، احساس سرما و لرزش ، برونشیت ، کم خونی ، دردهای روماتیسمی که بر اثر سرما تشدید شده اند ، یبوست بر اثر ضعف روده. قرمز جریان خـــون را افزایش می دهد و از این طریق مقابله کافــی در برابـر عفونت ها را ممکن می سازد. افراد مبتلا به فشار خون بالا ، عصبی مزاج و یا دچار تب شدید و ناراحتی های روحی بهتر است از رنگ قرمز کمتر استفاده کنند .
رنگ نارنجی :
نارنجی سمبل انرژی است، رنگ نشاط و پایکوبی است . این رنگ را ضد خستگی نیز نامیده اند، از پرتو نارنجی برای درمان سنگ های کلیوی و سنگ کیسه صفرا استفاده می شود . رنگ نارنجی سیستم تنفسی و قابلیت تثبیت کلسیم را تحریک می کند اثر ضد اسپاسم آن غیر قابل انکار است.اثرات فیزیکی سودمند
نارنجی در موارد زیر به کار می رود :  پایین بودن قدرت تنفسی ، برونشیت ، آسم ، زکام های مزمن ، پرکاری تیروئید . در نور نارنجی افسردگی برطرف گشته، احساس سرخوشی و شادمانــــی جایگزین آن می شود .
رنگ زرد :
رنگ زرد سیستم اعصاب مرکزی و نیروی عضلات را تحریک می کند، زرد رنگی است که  در درمان فلج موثر است .
در معالجه اگزما به عنوان رنگی مهم برای پوست عمل می کند. در موارد روماتیسم رنگ زرد به دلیل شکستن رسوبات کلسیم تجمع یافته، رنگی مفید خواهد بود . رنگ
زرد تولید ترشحات گوارشی را به شکل محسوسی افزایش می دهد . زرد رنگ جدایی و سردی است و در صورت کاربرد بیش از حدآن ممکن است در فرد احساس انزوا نسبت به محیط و مردم پدید آید . اثرات فیزیکی سودمند رنگ زرد در این موارد به کار می رود : یبوست ، اگزما ، سوء هاضمه مزمن ، سردرد میگرن ، انگل های روده ای و تنبلی کبد.
رنگ سبز :
رنگ سبز در میانه طیف و به دور از انتهای گرم وسرد آن قرار دارد . سبز رنگ تعادل ، توازن و همدلی است. رنگ سبز با خواص ضدعفونـی در درمان عفونت ها به کار می رود ، بدن را از سموم پاک کرده و از طرفی باعث هماهنگی جســـم ، ذهــــــن و روح
می گردد. پوشیدن دائمی لباس با این رنگ می تواند در دراز مدت اختلالاتی را ایجاد کند . رنگ سبز فشار خون را  کاهش می دهد . اثرات فیزیکی سودمنــد رنگ سبـز در این مــوارد به کار می رود: بی خوابی ، اختلالات عمیق احساس ، دردهای کمر ، تحریک پذیری ، فشار خون بالا ، بی خوابی را تسکین داده ، حملات خشم را کاهش می دهد و فشار عصبی را آرام می کند .
رنگ آبی :
 بر خلاف قرمز رنگ آبی انبساط دهنده است . این رنگ برای درمان تنش ، ترس ، طپش قلب وبی خوابی به کار می رود . رنگ آبی قدرت دفاعی بدن را افزایش می دهد به همین دلیل استفاده از ایـن رنگ خصوصاً در رابطه با ناراحتی های عفونی که با تب همراه باشد توصیه می شود . رنگ
آبی به شکل مثبت بر جذب و هضم غذا و تقویت خون تاثیر دارد . آبی اثر آرام کننده و طراوت بخش بر سیستم اعصاب داشته و به شخص امکان می دهد که بر خودخواهی خویش غلبه کند..  شفقت، درک و فهم را در فرد بارز می کند اثرات فیزیکی سودمند رنگ آبی در این موارد به کار می رود :
سردرد ، حالت تهوع ، سرفه های عصبی ، ناراحتی های گلو، عفونت ها ، تب ، ورم چشم ، بحران های حاد روماتیسمی ، دندان درد ، صرع ، انقباضات معده ، ریزش مو ، ناراحتی های پوستی ، بی خوابی ، سوختگی ها ، گاز گرفتگی ، احساس گرما ، زخم معده و دردهای ستون فقرات، استفاده دائمی از لباس هایی با رنگ آبی می تواند باعث افسردگی و خستگی شود .
رنگ بنفش :
بنفش رنگ روحانیت ، عزت نفس و وقار است . رنگ بنفش برای اختلالات روانی مثل اسکیزوفرنیا بسیار موثر است . این رنگ دارای اثر آرام کننـده بر قلب بوده و اثر تصفیه کننده ای بر خون دارد . رنگ بنفش سموم بدن را دفع می کند. اثر هیجانی آن در رابطه با کاهش احساس نفرت ، تحریک پذیری و خشم شناخته شده است و تمام هیجانات افسار گسیخته را آرام می سازد .
 رنگ بنفش همچنین بطور قابل ملاحظه ای اضطراب و ترس را کاهش می دهد. اثرات سودمند رنگ بنفش در این موارد به کار می رود :
ناراحتی های طحال ، ســـوء هاضمه مزمن ، ناراحتی های مثانه ، راشیتیسم ، استخوان بندی نامناسب ، دردهای مزمن کمر ، ناراحتی های روماتیسمی بر اثر سرما و رطوبت و ذات الریه .

 
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 8:45  توسط تمام  | 

امروزه ، علم بشر به واسطة پيشرفتهاي اخيرخود ، به درك بعضي ازابعاد شفابخشي(Healing) نائل آمده است. يكي از روشهاي بسيار كهن شفابخشي با قدمت چندين هزارساله كه از حدود صد سال پيش تاكنون در سراسر دنيا و به خصوص در كشورهاي پيشرفته ( درزمينة طب و تكنولوژي بشري) موردتوجه بسيار قرار گرفته ، سيستم انرژي بخشيِ ريكي مي باشد .
در اين مقاله و همينطور در مقالات بعدي به ديدگاههاي علمي و تحقيقات باليني معتبري كه شفابخشي و به خصوص سيستم ريكي ( يك روش ساده ، جامع و درعين حال قدرتمند) را توجيه مي نمايند ،خواهيم پرداخت .

در حال حاضر ، مهمترين ديدگاه براي فرمول بندي كردن نحوة عملكرد ريكي ، ميدانهاي الكترومغناطيسي حاصله از كلية موجودات زنده است . پروفسور جيمز اوشمن(
James Oschman Ph.D).در كتاب اخير خود به نام “ مباني علمي طب انرژي بخشي” Energy Medicine, The Scientific Basis") “(به اين موضع شگفت انگيز اشارهمي كند . البته حضور و انتشار جريانهاي الكتريكي در بدن انسان ، از مدتها پيش به يك حقيقت علمي تبديل شده است . اين جريانها كه در مسير سيستم عصبي حركت مي كنند ، يكي از راههاي خود تنظيمي بدن براي رسيدن به تعادل و هماهنگي لازم محسوب مي شوند . به عبارت ديگر پيامهاي عصبي كه از مغز منشاء مي گيرند ، از طريق سيستم عصبي كه با تمامي بافتهاي بدن در ارتباط مي باشد به كلية اعضا و اندامها رسيده و موحب تنظيم فعاليتهاي بدن مي شوند .
از سوي ديگر الكتريسيتة قلب نيز توسط پلاسماي خون و از راه عروق و مويرگهاي خوني كه مجموعاً بيش از 50000 مايل ( هر مايل معادل 1609 متر) درازا دارند به ساير قسمتهاي بدن منتشر مي گردد . اين راه ، دومين مسير ( البته به صورت فرعي) براي جاري شدن جريانهاي الكتريكي به حساب مي آيد . اين جريانها نه تنها در داخل سلولها بلكه در اطراف همة سلولهاي بدن انتشارمي يابند . از طرفي بسياري از سلولها ، حاوي كريستالهايي به فرم مايع مي باشند . اين كريستالهاي زنده ، در غشاهاي سلولي ، غلاف هاي ميلين اعصاب و بسياري از نقاط ديگر به طور پراكنده يافت مي شوند . تمامي كريستالها ، هنگامي كه به نوعي تحت فشار قرارگيرند ، در پاسخ واكنشي تحت عنوان « تأثيرات پيزوالكتريك»از خود نشان خواهند داد . به همين ترتيب ، كريستالهاي مايع درون سلولهاي بدن انسان نيز به طور مداوم در حال توليد جريانهاي الكتريكي همگرايي مي باشند كه همانند ليزر ، فركانسهاي حاصله از آنها در محدودة مشخصي قرار دارد . اين ارتعاشات ليزر مانند قادرند علاوه بر حركت در درون بدن ، به محيط اطراف نيز منتشر شوند . اين واقعيت ،‌ تداعي كنندة تأثيرات بالقوه‌ شفا دهندة كوبش بر روي طبل است . هنگامي كه فشارهاي كوبشي حاصل از ضربان طبل به بافتهاي بدن انسان مي رسد،‌ جريانها و ميدانهاي الكتريكي آهنگين ( ريتميك )‌ خاصي دربدن ايجاد مي شود كه بطور مستقيم درفعاليت بيولوژيك آن بافتها تأثيرمي گذارد .
دومين محيط از سيستم عصبي بدن انسان ،‌ غلاف عصبي (‌ پري نوريوم)‌ نام دارد كه متشكل از يك لايه بافت همبندي و پوشانندة سيستم عصبي است . رابرت بكر( Robert o. Becker ) در مجموعه اي از مقالات به شرح اين موضوع پرداخته است : "بيش از نيمي از سلولهاي مغزي را سلولهاي پري نوريال تشكيل مي دهند . پري نوريوم كه توسط امواج مغزي كنترل مي شود با تأثير بر جريانهاي الكتريكي ، مستقيماً‌ در فرايند شفابخشي دخالت دارد . هرگاه يكي از قسمتهاي بدن دچار آسيب مي گردد ، سيستم پري نوريال در آن موضع خاص ، نوعي پتانسيل الكتريكي به وجود مي آورد كه اولاً بدن را نسبت به آسيب وارده آگاه مي سازد و ثانياً‌ سلولهاي بازسازي كننده نظير گلبولهاي سفيد خون ، فيبرو بلاستها و ماكروفاژها را به محل مورد نظر جذب مي نمايد و در نهايت همگام با ترميم يافتن ضايعه ، پتانسيل الكتريكي موضع نيز تغيير مي يابد . سيستم پري نوريال ، همچنين نسبت به ميدانهاي مغناطيسي بيروني بسيار حساس و پاسخگو است ."

هنگامي كه جريان الكتريكي از داخل يك جسم هادي الكتريسيته عبور مي كند ، يك ميدان مغناطيسي در اطراف آن جسم تشكيل مي گردد . به همين نحو ،‌ جريانهاي الكتريكي كه در درون بدن انسان در حركت مي باشند نيز در داخل و اطراف بدن ، ميدانهاي مغناطيسي خاصي به نام ‌ميدانهاي بيومغناطيسي (
Biomagnetic Fields)به وجود مي آورند .

دكتر جان زيمرمن (
Dr. John Zimmerman)در دانشكدة پزشكي دانشگاه كلرادو در شهرDenverايالات متحده. به منظور درك بهتر نحوة عملكرد بدن وتشخيص عميقتر بيماريها ، با استفاده از دستگاهي به نام (Super Conducting Quantum Interference Device) SQUIDیادستگاه فوق هادي با تداخل كوانتومي ) اقدام به اندازه گيري دقيق ميدانهاي بيومغناطيسي بسياري از اعضاي بدن ، از جمله مغز و قلب نموده است .

قلب داراي ميدان مغناطيسي پرقدرتي است كه تا فاصلة 15 فوتي ( هر فوت معادل 48/30 سانتيمتر )‌ ادامه دارد . مغز و كلية ارگانهاي بدن نيز داراي ميدانهاي بيومغناطيسي مخصوص به خود هستند كه آنها را احاطه نموده و با يكديگردر تعامل مي باشند . هرارگان ، فركانس ويژة خود را دارد كه بيانگر وضعيت سلامت آن است . اما در شرايط بيماري ، اين فركانس دچار تغييرمي شود . مجموعة تمامي ميدانهاي بيومغناطيسي بدن ، تشكيل يك ميدان بيومغناطيسي تجمع يافتة بزرگ را مي دهد كه بدن انسان را احاطه مي نمايد و در واقع بسيار مشابه با همان پديده اي است كه هاله
Aura) ) ناميده مي شود . به اين ترتيب ، ميدان بيومغناطيسي مورد نظر مي تواند يكي از اجزاي مهم هاله قلمداد شود ، گر چه كه ممكن است ابعاد ديگري نيز در اين مقوله دخيل باشند .

ميدانهاي بيومغناطيسي انسان با ميدانهاي مشابه در اطراف او نظير ميدانهاي بيومغناطيسي ساير انسانها در تعامل متقابل است . اين اصل در علم فيزيك ،‌ القاء ( (
Induction ناميده مي شودوبه اين معني است كه هر ميدان مغناطيسي مي تواند باعث القاي تغييراتي در قدرت و نيز فركانس جريانهاي الكتريكي در جسم هادي مر بوط به ميدان مغناطيسي مجاور خود (‌ در اينجا بدن انسان ديگر ) ‌گردد . به همين منوال . ميدان بيومغناطيسي يك فرد هم قادر است از طريق فرايند القاء ،‌ تأثيراتي را بر روي ميدان مغناطيسي فرد ديگرچه از نظرذهني_رواني ( دگرگوني در احساس سلامت ، ميزان احساس خوشايند او ...) و چه از لحاظ جسمي (كيفيت عملكرد ارگانها و بافتهاي بدن وي) ، بگذارد .
آگاهي از اين اصل . از يك سو تعريف مناسبي را از واژة مصطلح شخصيت مغناطيسيMagnetic Personality) ) خاص هر انسان ، برايمان ارائه مي دهد و از سوي ديگر ، ‌نحوة‌ ايجاد تأثيرات درماني مستقيم يك انسان بر روي انسان ديگر را به صورت علمي توجيه مي كند .
تا به اينجا دريافتيم كه از ديدگاه علمي ،‌ وجود يك انسان به محدودة پوست او ختم نمي شود بلكه به فضاي اطراف او نيز گسترش مي يابد . تا بحال همه ما هنگامي كه حضور فرد ديگري را بدون ديدن او در نزديكي خودمان احساس كرده ايم ،‌ بر اين واقعيت صحه گذاشته ايم ، اما امروزه اين مقوله به عنوان يك اصل علمي پذيرفته و ثابت شده است .
 دستها نيز توسط ميدان مغناطيسي مخصوص به خود احاطه مي شوند . بررسي ميدان مغناطيسي حاصل از دستان يكفرد شفاگر( Healer)در حين انجام درمان نشان مي دهد كه اين ميدان به وضوح قوي تر از ميدان مغناطيسي دستان افراد معمولي است . در اين بررسي از يك مغناطيس متر ساده ، شامل دو عدد سيم پيچ 80 هزار دور متصل به يك تقويت كننده استفاده شد و نتيجة حاصله ، گوياي اين واقعيت بود كه دستانِ فردِ شفاگر داراي ميداني با قدرت 002/0 گاس (gauss ) بود كه هزار بار قوي تر از هر ميدان مغناطيسي ديگري است كه از بدن انسان به بيرون امتداد مي يابد . فركانس اين ميدان نيز متغير ( بين 3/0 تا 30 هرتز) و عمدتاً‌ در محدودة 8 ـ 7 هرتز در نوسان بود . انرژيِ شفادهندة‌ دستها حداقل تا حدودي توسط سيستم پري نوريال ايجاد مي شود . اين سيستم همان طور كه قبلاً توضيح داده شد ، رشته هاي عصبي را پوشانيده و ‌در بدن به عنوان مسيري براي هدايت جريانهاي الكتريكي تحت كنترل تالاموس مغز ، عمل مي كند .
پاره اي از شواهد حاكي از اين است كه ساير فرمهاي انرژي به غير از نوع بيومغناطيسي‌ نظير امواج مادون قرمز ،‌ مايكروويو و بعضي ديگر از پرتابهاي فوتوني ‌نيز از دستها خارج شده ، تأثيرات درماني خود را در سيستمهاي بيولوژيك ( زيست شناختي )‌ بدن به دنبال دارد. اين دستاورد با تئوري متافيزيكي(و كل نگر) رايج مبني بر اينكه بيماري ابتدا در هالة انرژي يا ميدان بيو مغناطيسي انسان ايجاد شده و سپس در جسم فيزيكي بروز مي كند ، كاملاً هماهنگ و مطابق است .
هنگامي كه شفاگر، دستان خود را به منظور درمان در مجاورت يك عضو غير سالم قرار داده ،‌ شروع به شفابخشي مي كند ، ميدانِ مغناطيسيِ خارج شده از دستان او كه به مراتب قويتر از ميدانِ مغناطيسي حاصل از عضو بيمار مي باشد ، با دربرداشتن فركانسهاي طبيعي و سلامت بخش مورد نياز آن عضو، تأثير درماني خود را آغاز مي كند و نهايتاً‌ با مكانيسمِ القايي ، فركانسِ طبيعي را به عضو بيمار بازمي گرداند . اين تنظيمِ فركانس ، به نوبة خود بر جريانهاي الكتريكي سلولها و سيستمِ عصبيِ عضوِ مربوطه و همينطور فعاليتِ بيولوژيك آن عضو تأثير مي گذارد و به اين ترتيب ، درمان صورت مي گيرد .
تحقيقات به عمل آمده نشان مي دهد كه فركانسهاي شفابخش براي بافتهاي مختلف بدن عبارتند از : فركانسِ معادلِ دو هرتز براي رشته هاي عصبي ، فركانسِ معادلِ هفت هرتز براي استخوانها ، فركانسِ معادلِ ده هرتز براي رباطها و فركانسِ معادلِ پانزده هرتز براي مويرگها .
درهنگاميكه شفاگر به منظور يافتن نواحي نامتعادل و گرفتار در يك بيمار ، به اسكن نمودن بدن او مي پردازد ، فرايند القاي ميدانهاي بيومغناطيسي در جهت معكوس اتفاق مي افتد . در اين شرايط ، شفاگر كف يك يا دو دست خود را در فاصلة چند سانتيمتري بدنِ بيمار به آرامي حركت مي دهد و درهمين حال به احساسي كه دركفِ دستِ او ايجاد مي شود توجه مي كند ( اسكن بيوسن )‌ . در اين حين ، ميدان بيومغناطيسي بيمار تغييراتي را در ميدانِ كفِ دستِ شفاگر ايجاد مي كند و اين تغييرات توسط شفاگرحس مي شود و به اين ترتيب او قادر خواهد بود نواحي دچار عدم تعادل و تحت فشار را در ميدان بيومغناطيسي بيمار تعيين نمايد .
يكي از ويژگيهاي منحصر به فرد رِيكي اين است كه براي انجام آن بايد ابتدا توسط استاد، يك جلسة همسويي Attunement)) براي شفاگر برگزار گردد . همچنين براي انجام رِيكي نيازي به ذهنِ آگاهِ شفاگر نيست ، بلكه انرژيِ رِيكي خود به خود جريان مي يابد و به هيچ عنوان از انرژي شخصي فردِ شفاگر استفاده نمي كند .
حال ببينيم فرايند همسويي و درمان در رِيكي چگونه صورت مي پذيرد . همسويي مي تواند ابعادي نهفته از درون هر يك از ما را كه داراي درك بالاتري از كليت وجود ، سلامت و شفاي واقعي است ،‌ بيدار نمايد . با توجه به اينكه آگاهي ، از فضايي وراي ذهن هوشيار ما منشاء‌ مي گيرد ،‌ مي توانيم چنين نتيجه گيري كنيم كه سرچشمة آگاهي در واقع همان منشاء اَبَر هوشيارِ درونِ وجود ماست . از سوي ديگر ، با دانستن اينكه رِيكي از انرژي فردِ شفاگر نمي كاهد ، به اين نتيجه مي رسيم كه پديدة همسويي در واقع انرژي متفاوتي را نسبت به آنچه براي فعاليتهاي روزمره مان استفاده مي كنيم ، فعال مي سازد . همة ما انسانها پتانسيلهاي نهفته اي داريم كه در اكثريت افراد غير فعال است و نياز به بيدار شدن دارد .اَبَرهوشياري مي تواند عملكرد تالاموس و سيستم پري نوريال را به نحوي هدايت كند كه انرژيِ رِيكي را ايجاد و آنرا از طريق دستانِ فردِ شفاگر به عضو مبتلا برساند . با بيانساده ترمي توان انرژي رِيكي را مجموعه اي ويژه از انرژي بيومغناطيسي و سايرانرژي هايي دانست كه ذهن اَبَرهوشيار،‌ كيفيت آنها را دقيقاً متناسب با نيازِ عضوِ مبتلا كه در زيرِ دستانِ شفاگر قرار دارد ، تعيين نموده و فرايند درمان را آغاز و تكميل مي نمايد .

بنابراين مي توان چنين تصور كرد كه هر چه ابعاد عالي ترِ ذهنِ اَبَرهوشيار براي ايجاد مجموعه هايي قويتر و مؤثرتر از انرژي از لحاظ فركانس و قدرت ، بيدار شود ، مي توان در موارد بيماريهاي سخت و پيچيده ، با سرعت بيشتري به درمان بيماري پرداخت . در اين صورت شفابخشي ، شامل تركيبي از عشق ، همدردي و محبت خواهد بود كه عضو آسيب ديده را هر چه بيشتر براي ترك الگوهاي قديمي و بازگشت به سلامتي تشويق مي كند . يك درمانِ شفابخشيِ مؤثر و قوي ، قابل تشبيه به تعميركارِ فوق العاده ماهري است كه بر اساس تجربه و درك بيشتر خود ،‌ قادر به انجام تعميراتي مي باشد كه از عهدة‌ ساير تعميركاران خارج بوده است . وقتي به تدريج آگاهي خود را افزايش داده و عميقتر از پيش به شفابخشي خود مي پردازيم ، پتانسيلي كه در درونمان به عنوان يك شفاگر وجود داشته ،‌ هر چه بيشتر بيدار مي شود تا جايي كه ما را قادر مي سازد با ابعادي متعالي تر از ذهن اَبَرهوشيارمان ارتباط برقرار نموده ، مهارتهاي والاتري را كسب نماييم .
يكي از توانايي هاي بسيار جالب رِيكي همچون ساير روشهاي انرژي بخشي ، درمان از راه دور است . همانگونه كه پيشتر توضيح داده شد ، نحوة درمان از طريق دستها هنگامي كه شفاگر در مجاورت فرد بيمار قرار گرفته باشد از طريق تأثيرات القايي ميدانهاي بيومغناطيسي آنها قابل درك است ، اما درمان از راه دور را درشرايطي كه ممكن است شفاگر نه تنها كيلومترها از بيمار خود فاصله داشته باشد بلكه نسبت به هم در دو سوي مختلف كرة زمين باشند ، از نظر علمي چگونهمي توان توجيه كرد ؟‌
احتمالاً‌ درمان از راه دور بواسطة امواجِ اسكالر ( ٍScalar Waves : امواج الكتريكي با پايداري بالا كه مي توانند بدون نياز به سيم برق و بدون تبعيت از معادلة رياضي انتشار امواج با سرعتي معادل يك و نيم برابر سرعت نور در فضا حركت كنند . كشف اين امواج ، دستاوردي مهم و نوين در فيزيك مدرن بشمار مي آيد )صورت مي گيرد . هنگامي كه دو ميدان مغناطيسي متمايز،‌ داراي فركانسي كاملاً‌ مشابه بوده و دقيقاً از فاز خود خارج باشند ، نهايتاً يكديگر را حذف مي كنند ،‌ اما اين حذف متقابل ، تأثيرات آن دو ميدان را از بين نمي برد ، بلكه پتانسيل آنها همچنان موجود است و اين پديده منجر به ايجاد امواج اسكالرمي گردد كه برخلاف امواج مغناطيسي (‌ كه با الكترونها در ارتباطند )‌ با هستة اتمها د رتعامل قرار مي گيرند . اين امواج نه تنها توسط قفسهاي الكتزيكي فارادي Faraday Cages [1] يا ساير موانع شناخته شده متوقف نمي شوند ، بلكه خود را بدون كوچكترين افت انرژي و با همان قدرت اوليه (صرفنظر از بعد مسافت) ، به هدف مورد نظر مي رسانند . همچنين ثابت شده است كه امواج مورد نظر،‌ با تأثير بر روي بافتهاي زندة بيولوژيك ، روند ترميم و درمان را تسريعمي نمايند . بنابراين ممكن است همانطور كه دكتر جيمز اوشمن معتقد است امواجِ اسكالر،‌ منشاء بنيادينِ درمان و ترميم در بدن موجودات زنده باشند .

عليرغم اينكه تئوريهاي حاضر ، تا حدودي توجيه كنندة مكانيسم درمان از طريق شفابخشي مي باشند ،‌ هنوز يك جنبه از شفا بخشي و كار فراطبيعي (معنوي) به صورت رازي بزرگ باقي مانده است . توليد ميدانهاي بيومغناطيسي و امواجِ اسكالر ر وابسته به جسم فيزيكي انسان و يا دستگاههاي فيزيكي است ، در حاليكه بسياري از شفاگرهاي روحي، براي دريافت و هدايت انرژي ، با موجوداتي متعالي تر، كه فاقد هر گونه جسم فيزيكي مي باشند ارتباطي مستقيم برقرار مي كنند . از ديدگاه علمي نه تنها مكانيسم ايجاد انرژي توسط اين موجودات ، بلكه حتي وجود آنها نيز، قابل توجيه نمي باشد . لذا هنوز براي درك عميق تر شفابخشي و طبيعت آگاهي ، زمينه هاي تحقيقاتي گسترده اي در پيش روي علم نوين قرار دارد .
بافتهاي زندة بدن كه متشكل از ملكولها و اتم ها هستند ،‌ مستقيماً‌ در اتصال و تأثيرپذيري از تمامي نيروهاي موجود در طبيعت مي باشند . همگام با تكامل موجودات زند ه ، نيروهاي مختلف ، اعم از نيروهاي شناخته شده و نيروهاي مرموز و ناشناخته برا ي عملكرد بدن با يكديگر تركيب شده اند و طبيعتاً‌ با مطالعه موجودات زنده و به ويژه انسان ،‌ فرصتي بسيار خوب براي درك عميق ترين و مرموز ترين نيروهاي كيهاني به ما عطا خواهد شد . اين شانس براي ما وجود دارد كه همگام با پيشرفت تحقيقات علم بشري در مورد شفاگري و عوالم روحي ،‌ كشفيات حيرت آوري به وقوع بپيوندد كه با گسترش آگاهي ذهن ما انسانها ،‌ تحولي متعالي را براي ادامة حيات بر روي كرة زمين برايمان به ارمغان آورد .
- نويسنده : ويليام لي رند
 - برگرفته از كتاب جوهرة رِيكي تاليف والتر لوبك. فرانك آرجاوا پيتر. ويليام لي رند
- منابع و مآخذ مقاله:
  • Bouligand,Y. :”Liquid Crystals and their Analogs in Biological Systems,” Liquid Crystals, solid State Physics, 14-1978, pages 259-294 .
  • Becker R.O.:”Evidence for a PrimitiveDC Electrical Analog System Controlling Brain Function,” Subtle Energies, 2(1)-1991, pages 71-88 .
  • Cohen D., Edelsack E.A., .Zimmerman J.E.: “Magnetocardiograms Taken inside a Shielded Room With a Superconducting Point-Contact Magnetometer,” Applied Physics Letter, 16-1970, pages 278-280.
  • Smith C.W.:“Biological Effects of Weak electromagnetic Fields.”, Bioelectrodynamics and Biocommunication, World Scientific,Singapor e, 1994,ch.3, pages 81-107.
  • Kusaka C., NakazatoS. Et al:”Detection of Extraordinary Large Biomagnetic Field Strength From Human Hand,” Acupuncture and Electro Therapeutics Research International Journal,1992, , pages 17,75-94.
  • Andersen P.Andersson S.A.:”Physiological basis of the Alpha Rhythm,” Appleton-Century Crofts, New York, 1968.
  • Frohlich H.:”Coherent Electric Vibrationsin Biological Systems and the Cancer Problem,” IEEE Transactions on Microwave Theory and Techniques MTT, 26-1978, pages 277-285.
  • Sisken B.F., Walker J.:”Therapeutic Aspects of Electromagnetic Fields For Soft Tissue Healing.”, Electromagnetic Fields: Biological Interactions and Mechanisms.Advances in Chemistry series 250.American Chemical Society, Washington DC, 1995, pages 277-285.
  • Rein G.”Biological Effects of Quantum Fields and Their Role in the Natural Healing Process,” Frontier Perspectives, 7(1)-1998, pages 16-23.
  • Oshmann J : “EnergyMedicine- The Scientific Basis,” Chrchill Livingstone Edinburgh, 2000, page 206.
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 10:49  توسط تمام  | 

والاترین اوج ، مجموع تمام ارزشهاست : حقیقت ، عشق ، آگاهی ، اصالت ، تمامیت .

در والاترین اوج ، اینها قابل تفکیک هستند .

تنها در اعماق تاریک دره های ناآگاهی است که این ارزشها از هم جدا هستند  تنها زمانی که این ارزشها آلوده و با سایر چیزها مخلوط هستند ، از هم فاصله دارند . لحظه ای که خالص باشند ، یگانه می شوند . هر چه خالص تر باشند ، یگانه تر و به هم پیوسته تر هستند .

هر ارزشی شامل سطوح مختلف است ، هر ارزش نردبانی است با پله های بسیار .

برای مثال ، عشق در پایین ترین پله ، همان شهوت است که با جهنم تماس دارد ، و همچنین در بالاترین پله ، همان نیایش است که با بهشت در تماس است . و بین این دو پله ، سطوح مختلفی هست که به سادگی قابل تمایز است . در سطح شهوت ، عشق تنها یک درصد است و 99% دیگر ، مخلوطی از سایز چیزها : حسد ، نفسانیت ، تملک و تصاحب ، خشم ، جنسیت و ... در اینجا جنبه جسمانی و شیمیایی چیره است و چیز عمیقی نیست . بسیار سطحی و حتی تا زیر پوست نیز عمق ندارد .

هر چه بالاتر میروی ، چیزها عمیق تر میشوند و ابعاد تازه ای پیدا می کنند . آن چیزی که تنها جنبه ی فیزیولوژیک داشت ، اینک بعد احساسی و روانی به خود می گیرد . آنچه که تنها در سطح بیولوژیک مطرح بود ، اینک جنبه روانشناختی پیدا می کند . انسان در بعد بیولوژیک با تمام حیوانات مشترک است ، ولی در بعد روانشناختی با هیچکدام از حیوانات وجه اشتراک ندارد .

وقتی عشق به عروج خود ادامه دهد ( و یا عمیق تر شود ، که هر دو به یک معنی است ) آنگاه ، به آرامی ابعاد روحانی به خود میگرد و شروع می کند به متافیزیکی شدن .

تنها اشخاصی مانند بودا ، مسیح و کریشنا این کیفیت عشق را شناخته اند . عشق ، مانند سایر ارزشها در تمام طول راه پخش شده است .

زمانی که عشق به صد درصد برسد ف دیگر نمیتوانی تمایزی بین عشق و آگاهی ببینی . دیگر اینها دو ارزش متفاوت نیستند . حتی دیگر نمیتوانی بین عشق و خداوند وجه تمایزی احساس کنی .

اینجاست که عیسی مسیح میگوید : (( خداوند همان عشق است .)) او این دو را مترادف هم می بیند. 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 15:7  توسط تمام  | 

فعال سازي چاكرا‌ها

در هاله‌ي انسان ساختار‌هايي تحت عنوان چاكرا ( كانون انرژي ) وجود دارد. اين مراكز مسؤول تبادل انرژي بين هاله‌ي انسان و هاله‌ي كيهان ( ارسال و دريافت انرژي ) و همچنين مسؤول متعادل كردن انرژي در سطوح مختلف هاله مي‌باشند. چـاكراهـا به دو نـوع اصلـي و فـرعي تـقسيم مي‌شوند، تعداد چاكراهاي اصلي هفت و فرعي بيست‌و‌يك مي‌باشد. چاكراها شبيه قيف هستند، انتهاي باريك چاكراهاي اصلي به سمت مغز يا نخاع و قسمت پهن آنها به سمت خارجي‌ترين لايه‌ي هاله قرار گرفته است.

چاكراهاي اصلي در طول ستون فقرات تا مغز قرار گرفته‌اند و با شماره‌هاي يك تا هفت نام‌گذاري مي‌شوند. اين چاكراها به ترتيب شماره ( از يك تا هفت ) در انتهاي ستون فقرات، راستاي ناف، انتهاي جناغ سينه، راستاي قلب، گودي گردن، پيشاني و فرق سر قرار دارند. رنگ اين چاكراها به ترتيب ( از يك تا هفت ) قرمز، نارنجي، زرد، سبز، آبي، نيلي و بنفش است.

هريك از اين چاكراها با گروهي از عملكردهاي جسمي، رواني و روحي در ارتباط است. سالم، باز و فعال بودن هر چاكرا باعث مي‌شود عملكردهاي مربوطه نيز ايده‌آل باشد. براي فعال سازي چاكراها از تكنيك‌هاي مختلف جسمي و ذهني استفاده مي‌شود . در ادامه نمونه‌اي از تكنيك‌هاي ذهني آمده است.

اين تمرين را مي‌توان  با هر روشي انجام داد ( خوابيده به پشت طوري كه دستها و بازوها در كنار بدن باشد و يا نشسته روي صندلي راحتي ) انتخاب روش به شما بستگيدارد كه با كداميك راحت‌تر باشيد

بعد از اينكه نشسته يا خوابيديد يك نفس عميق از راه بيني بكشيد (دم عميق)، آنرا حبس كنيد، سپس آرام از طريق دهان بيرون بدهيد (بازدم عميق)، چند ثانيه به ريه استراحت بدهيد. (اين كار را سه مرتبه تكرار كنيد)

حالا چشمان خود را ببنديد، تصور كنيد كه مي‌خواهيد براي قدم زدن به جنگل برويد ، دري مقابل ديده‌گان شما قرار دارد، جلو برويد و در را باز كنيد و به بيرون قدم بگذاريد . راهي باريك و روشن كه از ميان درختان مي‌گذرد به چشم مي‌خورد ، شما در اين راه قدم بگذاريد و جلو برويد

شما در پايين جاده در سمت راست درختان بلندي را مي‌بينيد ، در اين ميان درخشندگي سيب‌هاي قرمز توجه شما را جلب مي‌كند، از ميان سيب‌هاي بي‌شمار  سيبي قرمز را انتخاب كنيد. سيب را در دست داريد و جريان رنگ قرمز را در خود احساس مي‌كنيد . اين سيب قرمز اولين چاكراي شما را ( چاكراي ريشه ) شارژ مي‌سازد .مي‌توانيد سيب قرمز را بخوريد

به راه رفتن ادامه دهيد، در حالي كه آگاهي كامل بر قدم زدن داريد . شما تا نزديكي گلهاي نارنجي زيبايي كه همه يك اندازه و يك شكلند پيش مي‌رويد. دسته گلي را از اين گلهاي نارنجي انتخاب كنيد و جريان ملايم رنگ نارنجي را در خود حس كنيد . رنگ گلهاي نارنجي دومين چاكراي شما را ( چاكراي خاجي ) شارژ مي‌سازد. شما مي‌توانيد اين دسته گل نارنجي زيبا را براي خودتان داشته باشيد .

جلوتر برويد تا به كنار پرنده‌هاي زرد خوش رنگ، خوش آواز و زيبا برسيد. دست خود را آرام روي بالهاي يك پرنده بكشيد و به آوازش گوش دهيد . جريان رنگ زرد پرنده را كاملاً در خود احساس كنيد. چاكراي سوم شما ( شبكه‌ي خورشيدي ) بوسيله‌ي رنگ زرد پرهاي زيباي پرنده شارژ مي‌شود. شما سبك پريدن پرنده زرد را مشاهده مي‌كنيد تا پرنده محو شود. و هميشه شيريني آواز پرنده‌اي زرد را به خاطر خواهيد داشت.

به آرامي به سمت راست برويد. چمن زار سر‌سبز و وسيعي را در مقابل خود ببينيد و روي فرش سبزي از علف‌ها بنشينيد . دست خود را در علفهاي سبز فرو ببريد و آنرا لمس كنيد و اين جريان رنگ سبز را احساس كنيد. اين رنگ سبز علفها چاكراي چهارم شما را ( چاكراي قلب ) شارژ مي‌كند. شما مي‌توانيد از تازگي علفها لذت ببريد .

كمي جلوتر در نزديكي شما صداي آبشاري به گوش مي‌رسد، به راه خود ادامه دهيد تا آبشار را مشاهده كنيد و از پايين آمدن قطرات آب شاداب شويد. در درياچه‌ي پايين آبشار، رنگ آبي آب را ببينيد. دستهاي خود را به آرامي در سردي و خنكاي آبي آب فرو ببريد و جريان اين رنگ آبي را با تمام وجود حس كنيد. اين رنگ آبي آب پنجمين چاكراي شما را ( چاكراي گلو ) شارژ مي‌سازد. مقداري از اين آب بنوشيد و لذت ببريد .

به راه خود ادامه دهيد و حركت و جنبش پروانه‌اي نيلي رنگ را ببينيد . با انگشت آنرا لمس كنيد . از نوسان و جريان اين رنگ نيلي آگاه باشيد و آنرا حس كنيد. پروانه نيلي رنگ كه روي انگشتان شما نشسته چاكراي ششم شما را ( چشم سوم ) شارژ مي‌سازد. بعد پريدن آرام و محو شدن پروانه را مي بينيد .

به آخر راه كه رسيديد دره‌ي عميقي پوشيده با گلهاي بنفشه را مشاهده مي‌كنيد . دسته‌اي از گلها را انتخاب كنيد . جريان رنگ بنفش گلهاي بنفشه را حس كنيد و اجازه دهيد تا چاكراي هفتم شما را ( چاكراي تاج ) شارژ سازد.

به آرامي به عقب برگرديد و رقص رنگين كماني را در پهنه‌ي آسمان مشاهده كنيد. شما نيز داراي يك رنگين كمان هستيد، كه در روشنايي، خوشي، خنده و آشتي با عشق آنرا در هاله‌ي خود داريد. جريان تمامي رنگهاي رنگين كمان را ( بنفش، نيلي، آبي، سبز، زرد، نارنجي و قرمز ) در خود احساس كنيد و سرشار از اين رنگ‌ها باشيد.

در پايان اين سفر رويايي ، رنگين كمان كمرنگ و كمرنگ‌تر مي‌شود، برگرديد و پشت در بايستيد، در را بازكنيد و به داخل قدم بگذاريد. حال داخل اتاق هستيد، چشمان خود را باز كنيد.

هر زمان كه شما بخواهيد و اراده كنيد مي‌توانيد اين سفر را به ياد بياوريد و تكرار كنيد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 14:58  توسط تمام  | 

در دنياي لجام گسيخته كنوني، كه ماديات همه چيز را تحت الشعاع قرار داده است، عواطف، احساسات و بشردوستي و نوع پرستي مي رود كه به فراموشي سپرده شود. در دنيايي كه فقر و تنگدستي، جنگ و خونريزي، فساد و تباهي هر روز رو به افزايش است؛ چيزي جز پشتوانه معنوي، مثبت انديشي، جز تغيير و تحول دروني نمي تواند بشر را از اين همه نابساماني و از هم گسيختگي و از هم پاشيدگي هاي رواني نجات دهد.اما سؤال اينجاست كه مثبت انديشي مقوله روان شناختي است يا جامعه شناختي؟ آيا ويژگي هاي فردي موجب شاخص ها و معيارهاي مثبت نگري است يا اين كه فضا و شرايط اجتماعي است كه ما را به مثبت نگري رهنمون مي كند؟ در اين مقاله سعي شده است هم رويكرد روانشناختي و هم رويكرد جامعه شناختي مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد.
مثبت انديشي از نظر روان شناسي
زندگي سرشار از نعمت ها و ثروت هاي نامحدود است. همه انسان ها حق و اختيار دارند در زندگي موفق شده و با شادماني و نشاط زندگي كنند، ولي دستيابي به شادي و شادابي و موفقيت در هر زمينه، فقط به همت و تلاش افراد بستگي دارد، هيچ كس جز خود شخص نمي تواند موفقيت ها و شادابي ها يا غم ها و شكست ها را براي خويشتن فراهم سازد. چگونه است كه گروه اندكي، احساس خوشبختي و سعادت مي كنند، در حالي كه عده زيادي از خود ناراضي هستند. به طور كلي، هر كس حوادث و القائات بيروني را با توجه به باورها و بينش خود تفسير و توجيه مي كند. در واقع حقيقت همه چيز از افكار و ذهن انسان سرچشمه مي گيرد، يعني انسان ساخته و پرداخته افكار خويش است، در واقع تو همان هستي كه مي انديشي اين ذهن ماست كه از ما انساني موفق و قوي مي سازد، يا برعكس آن عمل مي كند.
روان شناسان معتقدند كه انديشه ها و پندارهاي ماست كه كيفيت زندگي ما را مي سازند، انديشه ها هستند كه موجب موفقيت يا شكست، عامل سلامتي يا مريضي، باعث خوشبختي يا بدبختي  ما هستند. با انديشه هاي مثبت است كه انسان سرشار از شور و شوق و اشتياق، احساس خوشبختي، تندرستي و آرامش مي كند و با افكار منفي است كه احساس شكست، بدبختي، مريضي، بيچارگي و بدبيني مي كند. با انديشه هاي مثبت است كه توانمندي ها، اعتماد به نفس و خودباوري ها قوياً افزايش مي يابند، در حالي كه با افكار منفي احساس ناتواني، حقارت و خودكم بيني ها در انسان تشديد گرديده و در نتيجه بسياري از امراض روحي و جسمي گريبان گير فرد مي شود. جاي تأسف است كه اكثر مردم بدون اين كه خود متوجه باشند، با تكرار انديشه هاي مجرب، انرژي هاي خود را بر ضد خويش به كار برده و سبب بدبختي هاي خود مي شوند!
وقتي انديشه هاي منفي را در سر داريم، آنها را خواسته يا ناخواسته هر روز چند هزار مرتبه تكرار مي كنيم، در نتيجه افكار منفي قوي تر مي شوند و جاي بيشتري در ذهن به خود اختصاص مي دهند در نهايت تمام بخش توليد فكر را تحت نظارت خود مي گيرند و به مجموعه افكارمان، ماهيت منفي مي دهند. با اين روند، بدون اين كه بخواهيم و ندانسته، بخش عظيمي از توانايي هاي (بالقوه و بالفعل) خود را ناتوان ساخته و بيهوده هدر مي دهيم در نتيجه بي حوصله، كم اشتها، پريشان حال، بدخواب و افسرده مي شويم و به ناراحتي هاي قلبي و عروقي و فشار خون و درد ديگر دچار مي شويم، به عبارت ساده سموم حاصل از نگراني، خشم، ترس، ناكامي و منفي بافي ما را به سوي بيماري و نابودي مي كشاند.انسان براي بقا و بهتر زيستن هميشه تلاش مي كند، در اين حركت مهم ترين مسأله بهره مندي از تفكر مثبت است و اين تلاش، بشر را به سرمنزل آرامش و آسايش جسم و روح سوق مي دهد. گواه آن سفارش بسياري از بزرگان دين است كه انسان را به انديشه مثبت رهنمون كرده اند.
مثبت انديشي از نظر جامعه شناسي
مثبت نگري حاصل تعامل آرام و بدون مشكل با محيط اجتماعي است كه پيامد آن مجموعه اي از تمايلات مبتني بر رضايت مندي، خوش بيني، اميد، اعتماد و اطمينان خاطر در فرد است. نقطه مقابل آن وجود بيزاري، ترس، عصبانيت، نااميدي و نگراني خواهد بود.مثبت نگري زماني بوجود مي آيد كه افراد احساس نمايند دركشان از خودشان تأييد شده است. مثبت نگري نوعي خير عمومي است كه پيامد و حاصل آن را بايد در تشريك مساعي، طراوت اجتماعي، وفاق اجتماعي، عواطف مثبت، زندگي انجمني و مشاركت اجتماعي جستجو كرد. مثبت نگري نوعي سرمايه عاطفي است كه هزينه هاي كنترل و نظارت رسمي را كاهش مي دهد و افراد را متقاعد به رفتار مطابق با ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي پذيرفته شده مي نمايد. سرمايه اي كه به واسطه استفاده از آن زايش تازه اي پيدا مي كند، زيرا وقتي افراد از عواطف مثبتي كه ديگران ابراز مي دارند استفاده مي كنند به نوعي عواطف مثبت تازه اي را توليد مي كنند.مهمترين تأثير مثبت نگري بر زندگي عادي يا روزمره اين است كه در صورت وجود مثبت نگري زندگي روزمره معطوف به آينده خواهد بود و افراد جامعه از گذشته نگري منفي و داشتن كنش هاي آني و لحظه  اي رهايي پيدا خواهند كرد. آنها پذيراي برنامه داشتن و كنش هاي عقلاني معطوف به هدف خواهند شد؛ كنش هايي كه آنها را وادار به تلاش و كوشش مضاعف و نيل به اهداف متعالي تر مي نمايد به گونه اي كه نوعي آينده گرايي و آينده انديشي را در افراد جامعه تقويت مي نمايد كه خود مي تواند پيامدهاي مثبت متعددي را به دنبال داشته باشد.
هر چند كه مثبت نگري در نگاه نخست و نقطه آغازين از خود فرد شروع مي شود و تجلي آن را در فرد مي بينيم اما حاصل آن در تجربه جمعي فرد كه در فرآيند تعامل اجتماعي شكل مي گيرد ديده مي شود؛ تجربه